X
تبلیغات
پنجشنبه 9 آذر ماه سال 1391 @ 8:34 PM

باورم نمی‌شود
نباشی‌
نیایی
نمانی
بروی
یا اگر می‌روی
دوباره بر نگردی

باورم نمی‌شود

تنگِ غروب
تنگِ هم
کنارِ من
سر در آغوش من
روی پلّه .نشستنی نباشد
میانِ چای خوردن ها
پک‌های سیگار
گپ زدنی‌ نباشد
شانه به شانه ت
شانه به شانه کوچه
شانه به شانه باران
دست در دستِ من
قدم زدنی‌ نباشد

باورم نمی‌شود
غروب باشد
اذان مغرب باشد
این خانه باشد
این باغچه
این حوض
این کوچه

باورم نمی‌شود
من باشم
تو نباشی‌
و تمام شدنی برای من نباشد
تو نباشی‌ و مرگی برای من نباشد
باورم نمی‌شود
جز خالی‌ِ این روز ها
خالی‌ِ این دنیا
هیچ چیز باورم نمی‌شود* 
 
 
* نیکی فیروزکوهی
یکشنبه 5 آذر ماه سال 1391 @ 8:08 PM

این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده است.
برای مشاهده آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.
رمز عبور:
جمعه 3 آذر ماه سال 1391 @ 11:51 AM

من اصلا با این آلبومای خواجه امیری زندگی میکنم ! یکی از طرف من ازش تشکر کنه .  

چهارشنبه 24 آبان ماه سال 1391 @ 10:19 PM

به تو نگاه میکنم و میدانم تو تنها نیازمند یک نگاهی  

تا به تو دل دهد آسوده خاطرت کند .بگشایدت تا به در آیی.
 من پا پس میکشم و در نیم گشوده به تو بسته میشود 

پیش از آنکه به تنهایی خودم پناه برم
از دیگران شکوه آغاز میکنم
فریاد میکشم که ترکم گفته اند
چرا از خود نمی پرسم کسی دارم؟ 
که احساسم را اندیشه و رویایم  زندگی ام را با  او قسمت کنم ؟
اگر میخواهی نگهم داری دوست من از دستم میدهی

http://www.soundsofmychildhood.com/posts/3161

سه شنبه 23 آبان ماه سال 1391 @ 10:46 PM

درد میکنه خیلیییییییییی ....

دوشنبه 22 آبان ماه سال 1391 @ 9:33 PM

این یعنی نهایت درد !

هیچ جایی فلاکت را اینقدر حس نمیکنی ! وقتی نشستی زیر دست دندان پزشک و با مته و اره و بیل کلنگ به جان دندانت می افتد ! احساس فلاکت میکنی ! همان وقتی که دهانت نیمه باز است و دستی تا آرنج توی حلقت است وقتی یکساعت فکت باز است !... و دقیقا نمیدانی کدام دندانت درد میکند !
من همیشه این مشکل را داشته ام که نمیدانم کدام دندانم درد میکند ! یک هو همه فک دهان و دندانم درد میگیرد ! گاهی اصلا نمیدانم گوشم درد میکند یا دندانم ! من آستانه تحمل دردم پایین است ! برخلاف همه چیزهای دنیا صبوری توی درد برای من معنی ندارد !  اگر پا درد داشته باشم کل بدنم درد میگیرد و اگر دستم درد کند لوزالمعده ام هم همراهش درد میگیرد و من نمیتوانم تشخیص بدهم درد از کجا هست !   

درد ها من را میکشد !

من دستهایم را مشت میکنم و با اینکه هیچ دردی حس نمیکنم دستهای دکتر را مرتب میگیرم و نمیگذارم کارش را انجام بدهد ! من را باید با غل و زنجیر به صندلی متصل کرد و من دائم احساس فلاکت میکنم !  احساس فلاکت من به اندازه ی حس خشم فروخورده دکتر دندان پزشک زیاد است !

واقعیت اینست که من دوست دارم همیشه بیرون مطب منتظرم نشسته باشند !  

حالا هم گوش و چشم و حلق بینی و لوزالمعده ام درد میکند و دقیقا نمیدونم من لوسم یا درد بی امان است ... دردها بی اما ن است !  

اینکه آدمیزاد حالش را نمیداند خیلی بد است !   درست مثل برنامه هایی که برای شب تولدت داشتم حال دندانم همانطور است عزیز دل ...  

.

تو رو آرزو نکردم  

این یعنی نهایت درد  

خیلی چیزا هست تو دنیا که نمیشه آرزو کرد   

تولدت مبارک عزیز دل ... هیچ میدانی از وقتی گفتی درد امانت را بریده درد امانم را برید ...

سه شنبه 16 آبان ماه سال 1391 @ 6:59 PM

دوشنبه 15 آبان ماه سال 1391 @ 10:04 PM

عادت میکنیم ؟  

آره   

اوکی عادت کردم !  

.

دوشنبه 15 آبان ماه سال 1391 @ 9:58 PM

با یه چشم سیاه یه هفته مسته ! 

شنبه 13 آبان ماه سال 1391 @ 10:11 PM

تو رو اونقدر بخشیدم بزرگیمو نمیبینی !

همیشه مقصدم بودی کجا با تو سفر کردم ؟ 

چقدر تنها برم دریا چقدر تنهایی برگردم !  

من اینجوری دلم خوش نیست  

شبم با ترس هم مرزه  

بهشتم اون ورش باشه به این برزخ نمی ارزه  

 

 

 

*خواجه امیری (آلبوم جدید )

   1      2      3      4      5      6      7      8      9      10    >>